نازگلکم بالاخره مامان امتحان گواهینامه رو قبول شد.هوراااااااااااااااااااااااااااا
سلام عزیز دلم. دیروز بعد از ظهر رفتم تمرین برای رانندگی که امروز برم امتحان بدم.بعد از تمرین اومدم خونه مامان سکینه تو و بابا داود اونجا بودید.خلاصه بابا دلش نیومد شما رو نبره پارک چون اصرار کردی که بریم پارک............ تا ساعت 9 پارک بودیم بعد هم رفتیم به دستور شما بستنی خوردیم و رفتیم خونه.......... شام خوردیم باباجون خیلی خسته بود(بمیرم براش) زود خوابید و من و شما تا ساعت 12 بیدار بودیم و با هم بازی می کردیم.............. صبح 2 ساعت مرخصی داشتم رفتم با کلی استرس برای امتحان و بالاخره به لطف خدا قبووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول شدم هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
نویسنده :
عاطفه محمدی مجد
11:17



